Archive for جولای, 2008

آن شب در باران

جولای 27, 2008

دیشب بعد از یک هفته خوش گذرانی یک اتفاق گند زد به همه چیز. یک تصادف از نوع وحشتناک که همه رو ناراحت کرد.تا به حال همچین بارونی ندیده بودم،شدید و درشت،رگبار نبود، درست مثل فیلمهای جشنواره ای،سر یکی ازپیچ های چالوس یک دستگاه پرشیاومزدا با هم روبوسی شدیدی کردند.مشکل بی برقی هم که همچنان ادامه داشت.جاده ای که همیشه در اواخر شهریور پر رفت وآمدترین جادهء کشور محسوب میشه، فاقد یک چراغ روشن بود، تمامی رستورانها و سفره خانه های کنار جاده هم بر سر این مشکل و بارون شدید تعطیل کرده بودند.ماشینها پشت سر هم صف کشیده بودند و قربانیان این تصادف را نگاه میکردند گاه از روی ترس کفاره ای هم به سمت رانندهء تنهای مزدا پرت میکردند،ولی پرشیا که یک خانواده پنج نفری بودند زنده ماندند راننده دچار شکستگی دنده شده بود ودختر همراهش هم بینی اش شکسته بود بقیه هم از شدت ترس داد وفریاد میکردند.هیچ کس به داد این بیچاره ها نرسید،اوژانس هم که طبق معمول بعد از 20دقیقه هنوز تو راه بود.مردم مهمان نواز ایرانی در آن شب به ضحاکهای ماردوش تبدیل شده بودند،هیچکس به یکی از این افراد کمک نکرد،از یکی از راننده ها شنیدم که خوشحال بود از اینکه این بلا سر خودش و خانواده اش نیومده،دیگری هم نگران بود که کمی دیرتر به خونه میرسه و بد خواب میشه،بله این شده حکایت ما که حتی در مواقع بحرانی هم باز به فکر خودمون هستیم .من تمام شب رو به خوانوادهء مرحوم مزدا فکر میکردم و واقعا به حال مردم بی تفاوت خودمون تاسف میخوردم.